
تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس
فارسی
۱8+ (بزرگسال)
368
وزیری
شومیز
سیاهوسفید
1405
اول
516 گرم
ارسال سریع
ارسال ۲ ساعته به تهران و در اسرع وقت به شهرهای دیگر
۱٬۰۵۰٬۰۰۰ تومان
۹۱۳٬۵۰۰ تومان
ویژگیهای کتاب
معرفی کتاب
معرفی کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس
کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس، نوشته متیو مککی و پاتریک فانینگ، ترجمه سیدمرتضی ارجمندینسب، از انتشارات ارجمند، راهنمایی کاربردی برای شناخت، ارزیابی و بهبود عزتنفس با استفاده از روشهای شناختی و رفتاری است. این اثر براساس ویرایش چهارم کتاب Self-Esteem تدوین شده و با ترکیب فنون درمان شناختی ـ رفتاری و برخی روشهای مبتنی بر پذیرش و تعهد، به بررسی عواملی میپردازد که بر شیوه ارزشگذاری انسان نسبت به خود تأثیر میگذارند.
عزتنفس به ارزیابی فرد از ارزشمندی خویش مربوط است و میتواند بر تجربه هیجانها، روابط اجتماعی، تصمیمگیری و نحوه مواجهه با موفقیت و شکست تأثیر بگذارد. افرادی که عزتنفس پایینی دارند، ممکن است تواناییهای خود را کماهمیت تلقی کنند، اشتباههایشان را بیشازحد بزرگ ببینند یا ارزشمندی خود را به تأیید دیگران وابسته بدانند. کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس به خواننده کمک میکند این الگوها را شناسایی کند و برای تغییر آنها مهارتهایی بیاموزد.
یکی از مفاهیم اصلی کتاب، نقش گفتوگوی درونی انتقادگرانه در تداوم عزتنفس پایین است. بسیاری از افراد در موقعیتهای دشوار با افکاری روبهرو میشوند که عملکرد، ویژگیها یا تصمیمهای آنان را بهشدت زیر سؤال میبرند. این افکار گاهی چنان تکرارشونده هستند که فرد آنها را بازتابی دقیق از واقعیت میداند، درحالیکه ممکن است بر تعمیمهای افراطی، معیارهای نامتناسب یا برداشتهای ناقص استوار باشند.
نویسندگان با معرفی مفهوم «منتقد درونی» به خواننده کمک میکنند ماهیت خودگوییهای منفی را بهتر بشناسد. هدف آن نیست که فرد تمام ضعفهای خود را انکار کند یا از ارزیابی عملکرد دست بردارد؛ بلکه باید میان بازخورد سازنده و قضاوتهای فراگیر و تخریبکننده درباره شخصیت خود تفاوت بگذارد.
کتاب بر اهمیت خودارزیابی دقیق نیز تأکید دارد. در عزتنفس پایین، فرد ممکن است نقاط ضعف را بهصورت برجسته مشاهده کند و تواناییها یا دستاوردهای واقعی خود را نادیده بگیرد. خودارزیابی متعادل به معنای بزرگنمایی ویژگیهای مثبت نیست، بلکه مستلزم بررسی منصفانه تواناییها، محدودیتها، ارزشها و رفتارهای فرد است.
یکی دیگر از موضوعات مهم اثر، خطاهای شناختی است. الگوهایی مانند تفکر همه یا هیچ، برچسبزنی، تعمیم افراطی و فیلتر کردن اطلاعات مثبت میتوانند در شکلگیری برداشتهای منفی از خود نقش داشته باشند. تمرینهای شناختی به خواننده کمک میکنند این الگوها را شناسایی و با استفاده از شواهد، برداشتهایی واقعبینانهتر ایجاد کند.
در ویرایش چهارم کتاب، گسلش شناختی نیز مطرح شده است. این مفهوم از رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد گرفته شده و بر مشاهده افکار بدون همانندسازی کامل با آنها تأکید دارد. به این ترتیب، فرد میآموزد که وجود یک فکر انتقادی درباره خود، الزاماً به معنای درست بودن آن یا ضرورت پیروی از آن نیست.
کتاب همچنین به شفقت نسبت به خود توجه دارد. شفقت به خود به معنای نادیده گرفتن مسئولیت یا توجیه رفتارهای نامناسب نیست، بلکه به برخوردی انسانیتر و سازندهتر با اشتباهها، محدودیتها و تجربههای دشوار اشاره دارد. فرد میتواند مسئولیت یک خطا را بپذیرد، بدون آنکه ارزشمندی کلی خود را انکار کند.
یکی از مباحث کاربردی دیگر، بازبینی قواعد سختگیرانهای است که افراد برای خود تعیین میکنند. عباراتی مانند «همیشه باید موفق باشم» یا «نباید هیچکس از من ناراضی باشد» ممکن است به فشار روانی و احساس ناکافی بودن منجر شوند. نویسندگان با بررسی چنین قواعدی، به خواننده کمک میکنند معیارهای واقعبینانهتر و انعطافپذیرتری برای رفتار خود تعریف کند.
کتاب از بحث افکار و خودگوییها فراتر میرود و به موضوعاتی مانند ارزشهای شخصی، اشتباه کردن، مواجهه با انتقاد، بیان خواستهها، تعیین هدف و برنامهریزی میپردازد. این ساختار نشان میدهد که افزایش عزتنفس صرفاً از طریق تغییر نگرش ذهنی دنبال نمیشود؛ بلکه رفتارهای روزمره، کیفیت روابط و انتخابهای فرد نیز در آن نقش دارند.
بخش دیگری از کتاب به باورهای بنیادین اختصاص دارد. باورهایی مانند «من بیارزش هستم» یا «من همیشه شکست میخورم» ممکن است بر تفسیر تجربههای گوناگون تأثیر بگذارند. شناخت و بازبینی این باورها میتواند به ایجاد تصویری منعطفتر و واقعبینانهتر از خود کمک کند.
مرجع اصلی در ۱۷ فصل تنظیم شده و در فصل پایانی به موضوع تقویت عزتنفس کودکان نیز میپردازد. این مبحث برای والدین و افرادی که در تربیت و آموزش کودکان نقش دارند اهمیت دارد؛ زیرا نحوه ارائه بازخورد، پذیرش اشتباهها و برخورد با تواناییهای کودک میتواند بر شکلگیری خودارزیابی او تأثیر بگذارد.
کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس انتشارات ارجمند برای خوانندگانی مناسب است که با خودانتقادی، احساس ناکافی بودن، وابستگی بیشازحد به تأیید دیگران یا دشواری در پذیرش اشتباهها مواجهاند. همچنین، دانشجویان روانشناسی و مشاوره، روانشناسان بالینی و درمانگران شناختی ـ رفتاری میتوانند از این اثر برای شناخت تمرینهای کاربردی خودیاری و آموزش روانشناختی استفاده کنند.
بااینحال، افزایش عزتنفس فرایندی یکسان و تضمینشده برای تمام افراد نیست. مشکلات مربوط به خودارزیابی ممکن است با افسردگی، اضطراب، تجربههای آسیبزا یا شرایط دشوار زندگی همراه باشند. در موارد شدید یا پیچیده، کتاب میتواند منبعی مکمل باشد، اما جایگزین ارزیابی و درمان تخصصی سلامت روان نیست.
بررسی کتاب
بررسی تخصصی کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس
کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس، نوشته متیو مککی و پاتریک فانینگ، از منابع کاربردی خودیاری در حوزه شناختدرمانی و تغییر الگوهای منفی خودارزیابی است. ویژگی مهم ویرایش چهارم این اثر، تلفیق روشهای شناختی ـ رفتاری با برخی فنون درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد است. نویسندگان بهجای توصیه صرف به مثبتاندیشی، سازوکارهایی را بررسی میکنند که موجب شکلگیری و تداوم نگرش منفی فرد نسبت به خود میشوند.
ویرایش چهارم مرجع انگلیسی دارای ۱۷ فصل است. مباحث از ماهیت عزتنفس و شناخت منتقد درونی آغاز میشوند و سپس به ارزیابی دقیق خود، خطاهای شناختی، گسلش شناختی، شفقت، ارزشها، مدیریت اشتباه و انتقاد، بیان خواستهها و باورهای بنیادین میپردازند.
فصل اول: ماهیت عزتنفس
نخستین فصل با عنوان The Nature of Self-Esteem به تعریف و شناخت عزتنفس اختصاص دارد. عزتنفس با برداشت فرد از ارزشمندی خود ارتباط دارد و ممکن است تحت تأثیر تجربههای شخصی، روابط، موفقیتها، ناکامیها و نحوه تفسیر رویدادها قرار گیرد.
یکی از تمایزهای مهم، تفاوت میان عزتنفس و خودکارآمدی است. خودکارآمدی بیشتر به باور فرد درباره توانایی انجام یک فعالیت مشخص اشاره دارد؛ اما عزتنفس به ارزیابی گستردهتری از ارزشمندی خود مربوط است. فرد ممکن است در یک مهارت اعتماد زیادی به توانایی خود داشته باشد، اما همچنان با احساس بیارزشی مواجه باشد.
فصل دوم: منتقد بیمارگون درونی
فصل دوم با عنوان The Pathological Critic به گفتوگوی درونی انتقادگرانه میپردازد. منتقد درونی میتواند با عباراتی مانند «تو همیشه شکست میخوری» یا «هیچکس تو را نمیپذیرد» بر برداشت فرد از خود تأثیر بگذارد.
این افکار ممکن است در موقعیتهای مرتبط با اشتباه، دریافت بازخورد یا مقایسه اجتماعی فعال شوند. یکی از ویژگیهای آنها تعمیم یک رویداد محدود به قضاوتی کلی درباره شخصیت است.
شناخت منتقد درونی نخستین گام برای کاهش تأثیر خودگوییهای تخریبکننده است.
فصل سوم: خلع سلاح منتقد درونی
فصل سوم، Disarming the Critic، به راهکارهایی برای کاهش قدرت خودانتقادی افراطی اختصاص دارد.
در این رویکرد، فرد میآموزد پیامهای انتقادگرانه را شناسایی کند و بهجای پذیرش خودکار آنها، اعتبار و پیامدهایشان را بررسی کند.
هدف این روش حذف توانایی نقد کردن عملکرد نیست؛ زیرا بازخورد دقیق برای یادگیری ضروری است. مسئله، تمایز میان ارزیابی سازنده رفتار و حمله کلی به ارزشمندی شخصی است.
فصل چهارم: خودارزیابی دقیق
خودارزیابی دقیق یا Accurate Self-Assessment به توانایی شناخت واقعبینانه نقاط قوت و ضعف اشاره دارد.
افرادی که عزتنفس پایینی دارند ممکن است موفقیتها را اتفاقی بدانند، اما اشتباهها را نشانه ضعف پایدار خود تلقی کنند. این الگوی نامتوازن میتواند تصویر فرد از تواناییهایش را مخدوش کند.
در خودارزیابی سالم، فرد بدون بزرگنمایی تواناییها یا انکار محدودیتها، شواهد مربوط به عملکرد خود را بررسی میکند.
فصل پنجم: خطاهای شناختی
فصل پنجم به Cognitive Distortions یا خطاهای شناختی اختصاص دارد. این خطاها الگوهایی از پردازش اطلاعاتاند که میتوانند به برداشتهای نامتناسب و انعطافناپذیر منجر شوند.
تفکر همه یا هیچ، تعمیم افراطی، برچسبزنی، فاجعهسازی و بیاعتبار کردن دستاوردهای مثبت از نمونههای شناختهشده این الگوها هستند.
برای مثال، فردی ممکن است پس از یک اشتباه شغلی نتیجه بگیرد که در تمام مسئولیتهای خود ناتوان است. بررسی شواهد و تمایز میان عملکرد در یک موقعیت و ارزشمندی کلی فرد، از موضوعات مهم اصلاح شناختی است.
فصل ششم: گسلش از افکار دردناک
فصل ششم، Defusing Painful Thoughts، از مباحث افزودهشده به ویرایش چهارم است و به گسلش شناختی در چارچوب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد توجه دارد.
در گسلش شناختی، فرد میآموزد افکار را رویدادهایی ذهنی بداند که الزاماً حقیقت قطعی یا دستور عمل نیستند.
برای مثال، حضور فکر «من دوستداشتنی نیستم» بهتنهایی به معنای درست بودن آن نیست. فرد میتواند متوجه فکر شود، بدون آنکه ناچار باشد تمام انتخابهای خود را براساس آن تنظیم کند.
گسلش شناختی با سرکوب افکار یا تلاش برای حذف کامل آنها تفاوت دارد.
فصل هفتم: شفقت نسبت به خود و دیگران
فصل هفتم با عنوان Compassion بر اهمیت برخوردی انسانی و غیرتحقیرآمیز با خود و دیگران تأکید دارد.
شفقت نسبت به خود به معنای انکار خطا یا چشمپوشی از مسئولیت نیست. فرد میتواند اشتباه خود را بپذیرد و برای اصلاح آن اقدام کند، بدون آنکه خویش را بهطور کلی بیارزش بداند.
در این چارچوب، شفقت میتواند جایگزینی برای خودسرزنشی افراطی باشد و به حفظ انگیزه برای تغییر کمک کند.
فصل هشتم: بایدهای سختگیرانه
فصل هشتم، The Shoulds، به قواعد انعطافناپذیری میپردازد که فرد درباره رفتار، احساسات و عملکرد خود تعیین میکند.
باورهایی مانند «همیشه باید دیگران را راضی نگه دارم» یا «نباید هرگز اشتباه کنم» ممکن است با اضطراب و احساس ناکافی بودن همراه شوند.
بازبینی این قواعد به معنای کنار گذاشتن مسئولیتپذیری نیست؛ بلکه به فرد کمک میکند میان ارزشهای معنادار و الزامهای غیرواقعبینانه تفاوت بگذارد.
فصل نهم: زندگی براساس ارزشها
فصل نهم با عنوان Acting on Your Values به شناخت ارزشهای شخصی و اقدام در راستای آنها اختصاص دارد.
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، ارزشها جهتگیریهای انتخابی زندگی هستند؛ برای مثال، یادگیری، صداقت یا مراقبت از روابط میتوانند برای فرد اهمیت داشته باشند.
تفاوت مهم ارزش با هدف آن است که هدف معمولاً نتیجهای مشخص و قابلدستیابی دارد؛ اما ارزش میتواند جهتگیری مستمری برای انتخاب رفتار باشد.
زندگی براساس ارزشها ممکن است به فرد کمک کند ارزیابی خود را کمتر به تأیید دیگران یا موفقیت در یک فعالیت خاص وابسته کند.
فصل دهم: مواجهه سازنده با اشتباهها
اشتباه کردن بخشی طبیعی از یادگیری و تصمیمگیری انسان است. بااینحال، در عزتنفس پایین، اشتباه ممکن است به نتیجهگیری درباره ناتوانی یا بیارزشی کلی فرد منجر شود.
فصل دهم، Handling Mistakes، بر تغییر شیوه پاسخ به خطا تمرکز دارد.
در این چارچوب، پذیرش مسئولیت، بررسی عوامل مؤثر و اصلاح رفتار از خودسرزنشی فراگیر متمایز میشوند.
هدف آن است که اشتباه به اطلاعاتی برای یادگیری تبدیل شود، نه مبنایی برای محکوم کردن تمام شخصیت فرد.
فصل یازدهم: پاسخ دادن به انتقاد
فصل یازدهم، Responding to Criticism، به شیوه برخورد با بازخوردهای دیگران اختصاص دارد.
دریافت انتقاد ممکن است برای فردی با عزتنفس پایین بهشدت تهدیدکننده باشد؛ زیرا او ممکن است نظر منفی درباره یک رفتار را نشانه طرد کامل خود تعبیر کند.
پاسخ سازنده مستلزم بررسی محتوای انتقاد و تمایز میان بازخورد معتبر، نظر شخصی و رفتار تحقیرآمیز است.
در این فصل، پذیرش بخش درست یک انتقاد و مخالفت محترمانه با انتقاد نادرست، هر دو میتوانند با حفظ عزتنفس سازگار باشند.
فصل دوازدهم: درخواست کردن آنچه میخواهیم
فصل دوازدهم، Asking for What You Want، با مهارت جرئتورزی و بیان نیازها ارتباط دارد.
افرادی که ارزشمندی خود را به تأیید دیگران وابسته میدانند، ممکن است در بیان خواستهها، درخواست کمک یا تعیین مرزهای شخصی دشواری داشته باشند.
جرئتورزی به معنای بیان روشن و محترمانه نیازها همراه با رعایت حقوق دیگران است و با پرخاشگری یا توقع برآورده شدن همه خواستهها تفاوت دارد.
فصل سیزدهم: هدفگذاری و برنامهریزی
فصل سیزدهم به Goal Setting and Planning اختصاص دارد. تعیین اهداف واقعبینانه و تبدیل آنها به اقدامهای مشخص میتواند به افزایش احساس کارآمدی کمک کند.
بااینحال، نباید ارزشمندی شخصی را به تحقق کامل اهداف وابسته کرد. هدفگذاری سالم باید متناسب با منابع، محدودیتها و اولویتهای فرد باشد.
همچنین، بررسی پیشرفت تدریجی و اصلاح برنامه در مواجهه با مانع میتواند از تفکر همه یا هیچ جلوگیری کند.
فصل چهاردهم: تصویرسازی ذهنی
فصل چهاردهم با عنوان Visualization به استفاده از تصویرسازی ذهنی در ارتباط با تغییر رفتار و هدفها میپردازد.
تصویرسازی میتواند در بعضی شرایط به آمادهسازی ذهنی برای اجرای مهارت یا تصور پاسخ سازگارانه کمک کند.
بااینحال، تجسم موفقیت بهتنهایی جایگزین تمرین واقعی، یادگیری مهارت یا اقدام عملی نیست و اثربخشی آن به هدف و روش استفاده بستگی دارد.
فصل پانزدهم: هنوز احساس خوبی نسبت به خود ندارم
فصل پانزدهم، I'm Still Not Okay، به موقعیتهایی توجه دارد که فرد با وجود یادگیری مهارتها، همچنان احساس درد، شرم یا نارضایتی از خود را تجربه میکند.
این فصل اهمیت دارد؛ زیرا تغییر عزتنفس معمولاً فرایندی تدریجی است و ممکن است افکار یا احساسات ناخوشایند دوباره ظاهر شوند.
در چنین شرایطی، تمرکز بر پذیرش تجربه و کاهش قضاوتگری افراطی میتواند مکمل تلاش برای تغییر شناخت و رفتار باشد.
فصل شانزدهم: باورهای بنیادین
باورهای بنیادین یا Core Beliefs برداشتهای عمیقتر و نسبتاً پایداری هستند که فرد درباره خود و جهان دارد.
برای مثال، باور «من به اندازه کافی خوب نیستم» ممکن است در موقعیتهای گوناگون فعال شود و بر نحوه تفسیر موفقیت و شکست تأثیر بگذارد.
تغییر این باورها ممکن است به بررسی شواهد، شناخت تجربههای تکرارشونده و آزمایش رفتارهای جدید نیاز داشته باشد.
فصل شانزدهم کمک میکند خواننده میان افکار خودکار موقعیتی و باورهای عمیقتر تمایز قائل شود.
فصل هفدهم: تقویت عزتنفس در کودکان
فصل پایانی مرجع اصلی، Building Self-Esteem in Children، به نقش والدین و مراقبان در شکلگیری عزتنفس کودک میپردازد.
بازخوردهای بزرگسالان، کیفیت روابط و شیوه برخورد با موفقیت و شکست میتوانند در خودارزیابی کودک نقش داشته باشند.
تقویت عزتنفس سالم به معنای تحسین بیقیدوشرط همه رفتارها نیست. بازخورد دقیق، پذیرش کودک بهعنوان فردی ارزشمند و ایجاد فرصت یادگیری و استقلال متناسب با سن، از ملاحظات مهم این حوزه هستند.
این فصل باید در چارچوب آموزش و پرورش کودک مطالعه شود و جایگزین ارزیابی تخصصی مشکلات رشدی یا روانشناختی کودکان نیست.
تفاوت عزتنفس و اعتمادبهنفس
دو اصطلاح عزتنفس و اعتمادبهنفس در گفتوگوهای روزمره گاهی بهجای یکدیگر استفاده میشوند، اما از نظر مفهومی یکسان نیستند.
اعتمادبهنفس میتواند به اطمینان فرد درباره توانایی انجام فعالیتی مشخص اشاره داشته باشد؛ برای مثال، توانایی سخنرانی یا انجام یک مهارت فنی.
عزتنفس بیشتر به ارزشگذاری فرد نسبت به خود مربوط است. در نتیجه، افزایش مهارت یا موفقیت بیرونی همیشه بهتنهایی موجب اصلاح احساس بیارزشی نمیشود.
تفاوت عزتنفس سالم و خودبزرگبینی
عزتنفس سالم به معنای تصور برتری دائمی نسبت به دیگران نیست. فرد میتواند برای خود ارزش قائل باشد و همزمان محدودیتها، اشتباهها و نیاز به یادگیری را بپذیرد.
در مقابل، خودبزرگبینی ممکن است با برداشت اغراقآمیز از تواناییها یا انتظار برخورد ویژه همراه باشد.
یکی از جنبههای ارزشمند کتاب، تأکید بر خودارزیابی دقیق و پذیرش اشتباه است؛ موضوعاتی که عزتنفس سالم را از ادعاهای غیرواقعبینانه درباره برتری شخصی متمایز میکنند.
نقش پذیرش و تعهد در ویرایش چهارم
نویسندگان در ویرایش چهارم، علاوه بر روشهای شناختی ـ رفتاری، از برخی مفاهیم ACT مانند گسلش شناختی و زندگی براساس ارزشها استفاده کردهاند.
این ترکیب کمک میکند کار روی عزتنفس به بررسی و اصلاح محتوای افکار محدود نشود. فرد همچنین میتواند یاد بگیرد در حضور افکار ناخوشایند، رفتارهایی مطابق با ارزشهای خود انتخاب کند.
البته این کتاب راهنمای جامع ACT نیست و کاربرد این مفاهیم در آن عمدتاً در خدمت موضوع عزتنفس قرار دارد.
تفاوت با کتاب رهایی از زندان ذهن
کتاب «رهایی از زندان ذهن» نوشته متیو مککی و کاترین سوتکر، بهصورت اختصاصی بر تمرین گسلش شناختی و کاهش درگیری افراطی با افکار تمرکز دارد.
اما «تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس» موضوع گستردهتری را بررسی میکند و علاوه بر گسلش شناختی، به منتقد درونی، خودارزیابی، شفقت، ارزشها، جرئتورزی و باورهای بنیادین میپردازد.
بنابراین، کتاب نخست برای تمرین عمیقتر فاصله گرفتن از افکار و کتاب حاضر برای شناخت و تغییر الگوهای مرتبط با عزتنفس مناسبتر است.
تفاوت با کتاب غلبه بر کمالخواهی
کتاب «غلبه بر کمالخواهی» نوشته رز شافران و همکاران، بهصورت اختصاصی به معیارهای سختگیرانه و وابستگی ارزشمندی شخصی به عملکرد میپردازد.
اما کتاب مککی و فانینگ دامنه گستردهتری دارد و موضوعاتی مانند خودانتقادی، پاسخ به انتقاد، بیان خواستهها، پذیرش اشتباه و باورهای بنیادین را نیز بررسی میکند.
این دو کتاب میتوانند مکمل یکدیگر باشند، اما هدف و محور اصلی آنها متفاوت است.
ارزیابی علمی و محدودیتهای کتاب
مهمترین مزیت ویرایش چهارم، ارائه برنامهای منسجم از روشهای شناختی ـ رفتاری و بعضی فنون مبتنی بر پذیرش برای بررسی عزتنفس پایین است. تمرینهای مرتبط با منتقد درونی، خودارزیابی و رفتارهای روزمره، امکان استفاده کاربردی از مفاهیم را فراهم میکنند.
بااینحال، پایین بودن عزتنفس ممکن است تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند افسردگی، اضطراب، تجربههای آسیبزا، روابط آزاردهنده و شرایط اجتماعی باشد. بنابراین، تغییر خودگوییها همیشه برای رفع مشکل کافی نیست.
همچنین، وجود پژوهشهای پشتیبان درباره CBT یا ACT به معنای اثبات اثربخشی قطعی مطالعه مستقل این کتاب برای تمام خوانندگان نیست. شدت مشکل، نوع نشانهها و میزان مشارکت در تمرینها میتوانند بر نتیجه اثر بگذارند.
نقاط قوت کتاب
- تألیف متیو مککی و پاتریک فانینگ
- ترجمه ویرایش چهارم و بازنگریشده مرجع Self-Esteem
- ساختار ۱۷ فصلی در مرجع اصلی
- تمرکز بر شناخت و کاهش خودانتقادی افراطی
- آموزش خودارزیابی واقعبینانه
- بررسی خطاهای شناختی و باورهای بنیادین
- معرفی گسلش شناختی و روشهای مرتبط با ACT
- توجه به شفقت نسبت به خود و زندگی براساس ارزشها
- بررسی قواعد سختگیرانه و نحوه مواجهه با اشتباه
- آموزش پاسخ سازنده به انتقاد و بیان خواستهها
- پرداختن به هدفگذاری و برنامهریزی
- اختصاص فصل پایانی به عزتنفس کودکان
- مناسب برای مطالعه خودیاری و آموزش تکمیلی روانشناسی
مخاطبان مناسب و نامناسب کتاب
این کتاب برای افرادی مناسب است که با عزتنفس پایین، خودانتقادی، نگرانی درباره ارزیابی دیگران یا دشواری در پذیرش اشتباهها مواجهاند. همچنین، دانشجویان روانشناسی و مشاوره، روانشناسان بالینی و درمانگران شناختی ـ رفتاری میتوانند از آن بهعنوان منبعی مکمل برای آموزش روشهای خودیاری استفاده کنند.
در مقابل، کتاب برای درمان مستقل و قطعی اختلالات شدید روانپزشکی، آسیبهای روانی پیچیده یا مشکلاتی که نیازمند مداخله تخصصی هستند، بهتنهایی کافی نیست. همچنین، این اثر با کتابهای انگیزشی که وعده افزایش فوری اعتمادبهنفس میدهند تفاوت دارد؛ زیرا بر بررسی و تمرین تغییر الگوهای شناختی و رفتاری تأکید میکند.
خرید کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس
اگر به دنبال منبعی کاربردی برای شناخت منتقد درونی، کاهش خودسرزنشی، اصلاح باورهای ناکارآمد و تقویت عزتنفس سالم هستید، کتاب تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس، نوشته متیو مککی و پاتریک فانینگ، ترجمه سیدمرتضی ارجمندینسب، انتشارات ارجمند میتواند انتخاب مناسبی برای مطالعه و تمرین مهارتهای روانشناختی باشد. برای مشاهده مشخصات، بررسی قیمت و موجودی و ثبت سفارش میتوانید به فروشگاه اینترنتی کتاب شناسنامه مراجعه کنید.
برای ثبت نظر و امتیازدهی وارد حساب کاربری خود شوید
ورود / ثبت نامهنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
.png?v=1792766528)

































.png?v=1792766528)
.png?v=1792766528)

.png?v=1792766528)