ترس دروازهبان از ضربه پنالتی
فارسی
۱8+ (بزرگسال)
146
رقعی
شومیز
سیاهوسفید
1404
دوم
161 گرم
ارسال سریع
ارسال ۲ ساعته به تهران و در اسرع وقت به شهرهای دیگر
۴۸۳٬۰۰۰ تومان
۴۳۴٬۷۰۰ تومان
ویژگیهای کتاب
معرفی کتاب
صبح که یوزف بلوخِ مونتاژکار که پیش از این دروازهبان نامداری بود، سر کار خود رفت، به او خبر دادند از کار اخراج شده است. وقتی که بلوخ به در اتاقک کارگاه ساختمانی، همانجایی که کارگران تجمع کرده بودند، رسید، سرکارگر سر از صبحانه برداشت و نگاهی به او انداخت. بلوخ این نگاه را به چنین خبری تعبیر و کارگاه ساختمانی را ترک کرد. در خیابان دستش را بلند کرد، اما خودرویی که از کنارش رد میشد، تاکسی نبود، هرچند بلوخ اصلا دستش را برای تاکسی بلند نکرده بود. دست آخر صدای ترمزی شنید. برگشت و به عقب نگاه کرد. تاکسیای در پشت سرش توقف کرده بود. راننده تاکسی بدوبیراه گفت؛ بلوخ دوباره برگشت، سوار شد و به راننده گفت که او را به بازارچه ببرد. یکی از روزهای آفتابی اوایل پاییز بود. بلوخ در دکهای سوسیس خورد و از میان دکهها به طرف سینما رفت. هر چیزی که میدید او را آزار میداد. سعی کرد تا حد امکان کمتر به اطراف توجه کند. در سینما نفس راحتی کشید.
برای ثبت نظر و امتیازدهی وارد حساب کاربری خود شوید
ورود / ثبت نامهنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
.png?v=1792223539)




















.png?v=1792223539)
.png?v=1792223539)

.png?v=1792223539)